سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
زازران

یااله العالمین

دلم براش یه ذره شده بود،خیلی وقت بود ازش خبرنداشتم،مدتی بود پیامهاموجواب نمیداد،تک میزدم بازجواب تک منونمیداد،باخودم گفتم:بیخیال!یه طرفه که نمیشه،چراهمش من؟!سبک که نیستم!حداقل یه تک میزد دلم خوش بود.!اما خدائی دوسش داشتم نمیتونستم بی تفاوتیهاش رو برا خودم ملاک قراربدم واسه قطع رابطه م.هرچند گاهی بابعضی حرفاش رنجونده بودم امامیزاشتم به حساب بزرگتریش واینکه قصدش تنها راهنمائی بوده و...،ازدوستان شنیده بودم که گفته میخام مدتی تنها باشم...،کارشناسی ارشد قبول شده بودورفته بود یه شهردیگه.،دلم تاب نیوورد،خواستم براش پیام بدم،که خیلی جالب خودش برام پیام داد،(البته بعد فهمیدم که خودش پیام نداده،توی بیمارستان بوده ویکی ازاقوامشون برا دوستاش که شماره شون تو ی گوشیش بوده پیام داده..)وقتی دیدم از طرف اون هستش خوشحال شدم،اما متن پیام زیاد خوشحالم نکرد!بعده چند ماه درخواست دعا برای شفای یه مریض داشت....دوروزبعده اون پیام، کاراموانجام دادم وگفتم فایده نداره من که طاقت ندارم باید برم ببینمش...،آماده شده بودم که دوستم برام پیام داد:

به مناسبت درگذشت....!اشک امونم نمیداد!چرا؟.......وچقدرفرصتها کوتاهند!...بعده مدتی فهمیدم:ماههابوده که بابیماری دست وپنجه نرم میکرده اما خیلی ازبچه ها نمیدونستن،...آخرین باری که توی اداره...دیدمش گفت:حلال کنید شاید دیگه نیومدم!سربه سرش گذاشتم وگفتم:بروبابا هزاردفعه تاحالااینوگفتی!گفت:اینبارراست میگم،خسته شدم،میخام برم دنبال زندگیم!...دیگه نمیبینمش،دیگه صداشو نمیشنوم،اوبرای همیشه رفت،اما یادو خاطره ش تاابد توی ذهنم خواهد ماند...روحش شاد.

پ.ن:/مدتی توی یه موسسه فرهنگی فعالیت میکردم وایشون مسئول اون موسسه بودن.../ازاینکه خاطرشمارو مکدرکردم عذرمیخام،این یک تلنگربودبرااینکه قدرهمدیگه روبدونیم!همین.وناگهان چه زود دیرمیشود!



نوشته شده در تاریخ جمعه 90/3/6 توسط صاحبدل

http://koochegard.persiangig.com/image/mother/MOTHER%20u.jpg

از ابوالسعید ابوالخیر پرسیدند :
راز این  همه شهرت و احترام از چیست
گفت : دعای خیر مادر
شبی از شب ها مادرم آب خواست آب در کوزه نبود
کوزه را برداشتم خرامان خرامان در دل تاریکی پیش رفتم تا به چشمه رسیدم
کوزه را پرکردم به خانه برگشتم  مادر خواب رفته بود پیاله ای آب پرکردم بر بالینش ایستادم
وقت نماز صبح که بر خواست مرا که دید دست به دعا برداشت

خدایا عزیزش بدار همچنانکه مرا عزیز بداشت 


سلام
قبل از هرچیز تولد حضرت زهرا(سلام الله علیها) دختر رسول الله(صلی الله علیه و آله) رو خدمت شما تبریک عرض میکنم
فاطمه  که نه تنها همسری فداکار بود برای امیرالمومنین علی علیه السلام،بلکه مادری نمونه برای حسنین(علیهم السلام) بود و زینب کبری
--------------------
روز مادر یا روز زن یا بطور کلی روزای با مناسبات این چنینی برای پسرا زیاد مفهمومی نداره،مخصوصا پسرایی که از بچگی مردسالاری رو یاد میگیرن
من هم از اون دسته آدمایی هستم که زیاد این روزها برام مهم نبود،الان هم زیاد برام مهم نیستا(کی گفته ،خیلی هم مهمه جالب بود
ترجیح میدم به جای اینکه در طول یک سال فقط یه روز رو به مادر اختصاص بدم و بقیه روزا رو بی خبر ازش باشم و مایه رنج و عذابش باشم"،همه ی روزا رو به فکر مادرم باشم و بهش احترام بگذارم و مایه ناراحتیش نباشم
اینجوری به جای یه هدیه ،هر روز هدیه بهش دادم،
توی طول سال مادر رو اذیت کردن ،روز مادر که میشه با یه هدیه ،گل یا شیرینی میرن خونه ی مادرشون،تازه یه شام هم اونجا خراب میشن رو سر مادرشون و بعدهم میرن تا سال دیگه یا یه روزی که دوباره یادشون می افته مادری هم دارن...
بگذریم،
یه خاطره  از روز مادر داشتم ،گفتم برای شما هم بگم :
چند سال پیش واسه اولین بار روز زن واسه مادرم(همون ننه ی خودمون) یه هدیه گرفتم
با کلی ذوق و شوق ،رفتم یه دست فنجون خیلی خوشگل گرفتم ،کادو گرفتم و یه کارت پستال قشنگ هم گرفتم و روش نوشتم روزت مبارک مادرم...یه جعبه شیرینی هم گرفتم 
زودتر از همیشه دست از کار کشیدم و  حدودای 8 ونیم با کی ذوق وشوق رفتم خونه،
یواشکی در رو بازکردم و رفتم تو؛طوریکه کسی متوجه اومدنم نشه،
چشمتون روز بد نبینه ،هیچکسی خونه نبود،نشستم تا ساعت 9 شد کسی نیومد،10 شد کسی نیومد،تا 11 هم موندم ولی هیچ کسی نیومد،
من اون وقتا پیش مادربزرگم (یا همون ننه جونم) زندگی میکردم و شبا واسه اینکه تنها نباشه میرفتم اونجا..به همین دلیل مجبور بودم برم و دیگه فرصتی برا موندن نبود،
شیرینی ها رو گذاشتم توی یخچال و هدیه رو هم گذاشتم روی سر تلویزیون که اگه اومد ببینه، و خودم رفتم
من توی اون ماجرا دچار شکست عشقی شدم :دی دلم شکستجالب بودواسه همین دیگه تصمیم گرفتم دیگه از اینکارا نکنم(البته این تصمیم مال گذشته بوده و دیگه اعتباری نداره! :دی )

نکته ی کنکوری:  اگه خواستید واسه مادرتون هدیه بگیرید وببرید خونه ،حتما قبلش یه تماسی بگیرید ،اگه هستن برید خونه شون و درغیر این صورت بیخیال بشین وگرنه به حال و روز من دچار میشین..جالب بود

نکته ی فوق کنکوری:اگه از مادرتون دورید  میتونید فقط با یه تماس تلفنی ناقابل روزش رو بهش تبریک بگین،نه حتی میتونید جویای حالش بشین،همین...

پس نوشت :
نکات گفته شده فقط در طول دوران مجردی کار برد دارن و در بقیه ی دوران به جای کلمه "مادر" میتوانید از کلماتی نظیر مادر زن/مادرشوهر/همسر/مادربزرگ مادر/مادربزرگ پدر/مادربزرگهای همسر/مادربزرگهای مادر همسر و کلماتی از این دست هم استفاده کنید.


نکته پایانی:

در پایان داستانی از شیخ عباس قمی گردآورنده مفاتیح الجنان رو براتون نقل میکنم:
می‌گویند روزی که مادر شیخ عباس قمی از دنیا رفته بود شیخ بسیار ناله و بی تابی می‌کرد؛
اطرافیانش گرد ایشان آمدند و گفتند: شیخ! شما بزرگ شهر هستید، شما مقام والایی دارید؛ جلوی مردم عوام تصویر خوبی ندارد این‌گونه بی تابی می‌کنید!
شیخ رو به آنان گفت: من از غم از دست دادن و فوت مادرم شیون و بی تابی نمی‌کنم! من از این می‌نالم که دست دعا را از دست داده‌ام…!
به دستهای دعا احترام بگذارید،اذیتشون نکنید ،قدرشون رو بدونید،
همین امروز،شاید فردا خیلی دیر باشه...
   



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 90/3/2 توسط محمد یزدانی

سلام

اول :

گاهی وقتا توی زندگی هامون اتفاقاتی می افته که برامون خوشایند نیست.
گاهی سختی هایی برامون پیش میاد که همیشه هم دست ما نیست ولی خیلی هاش رو  مقصر خودمونیم.
گاهی خدا سختی هایی رو بهمون هدیه میده تا ما رو مورد آزمایش قرار بده
که البته خیلی ها از امتحان سربلند بیرون نمیان ، به این دلیل که اینقدر زود از کوره در میرن و چشماشون روی همه نعمتهای خدا بسته میشه و نمیتونند از نعمتهایی که دارن بهره کافی ببرن.
اگه یه روزی سختی ای بهتون رسید و از همه چیز ناامید شدید ،سعی کنید تمام بدیها،سختیها و مشکلات زندگیتون رو ،روی یه کاغذ بیارین و در مقابل، تمام نعمتها،خوبیها و خوشیهایی که تو زندگی دارین رو هم لیست کنید
مطمئن باشید که نسبت اونا  یک به صد یا هزار یا شاید خیلی بیشتر  میشه.

اگه یه درد یا سختی یا مشکل دارید ،مطمئنا و یقینا بیش از هزاران نکته ی مثبت دارید.
چشمهاتون رو باز کنید ،به اطرافتون نگاه کنید،در اطراف شما کسانی هستند که حسرت خیلی از چیزهایی که دارید رو میخورن!
اگه یه مقایسه ی کوچیک انجام بدین کوچیکی سختی ها رو درک خواهید کرد اونوقت میتونید از زندگیتون لذت ببرید و البته خدا رو هم شکر خواهید کرد.


 چشمها را باید شست....

ما آدمها گاهی چنان غرق بازی های زندگی و سختیهای پوچ اون میشیم که از نعمتها و خوبیهای زندگی غافل میشیم
یادمون باشه که خدا گفته : همراه هر سختی ای ،آسانی خواهد بود...
مراقب باشید،فرداها ،باز حسرت از دست دادن دیروزها رو نخوریم..


دوم:

چند روز پیش،یه جایی  برگه ی کاغذی نظرم رو جلب کرد
خوب که نگاه کردم دیدم مربوط به زازرونه
با دوربین موبایل ازش عکس گرفتم ،
چند روز پیش نسخه ی کوچیکتری در اندازه یک چهارم برگ آ 5 از همون رو دیدم
تصویر اینه:

http://yazdanim64.persiangig.com/weblog/PICT0009_1.JPG


اما جریانش چیه رو خودتون بخونید
علامت سوالای زیادی برام پیش اومد؟ اینکه کی اینو نوشته؟ هدفشون چی بوده؟

نوشته ای که در وهله اول با تعداد زیادی غلط املایی به ماهیت نویسندگانش میتونی پی ببری  و همچنین به صورت محاوره ای نوشته شده!
امضای ذیل این برگه ،"جمع بزرگی از جوانان دلسوز" هست ،که من به عنوان یه جوون از اون خبری نداشتم !! پس احتمالا من دلسوز نبودم!!!
اما  نکات زیادی در مورد این نوشته میتونم بگم،اما همه رو فاکتور میگیرم
سوال من اینه که چرا به این راه متوسل شدند؟
آیا به این فکر نکرده اند که اینگونه شب نامه نویسی ها راه به جایی نمیبرد؟
من این شخص / اشخاص را فرد/افرادی بی تدبیر،نا آگاه و ترسو میدونم،چرا که اگر حرف  و خواسته ی  برحقی دارند(که دارند)باید شجاعانه و مدبرانه و از راه درست اقدام میکردند!
و مطمئن باشند با پنهان شدن و شانتاژهای این گونه راه به جایی نمیبرند
اما نکته ی مهمه قضیه اینه که :
با گسترش این نوع بداخلاقی ها در جامعه آیا دیگه امنیتی برای کسی میمونه؟
شما تصور کنید از فردا هرکسی به هر دلیلی با شخصی ،ارگانی یا .... مشکلی داشته باشه و اقدام به پخش این نوع شب نامه ها بکنه چه اتفاقات ناگواری رخ خواهد داد
سالها پیش شالوده ی کج این رفتارهای غلط با راه اندازی وبلاگ ز ن ن گذاشته شد و همچنان هم ادامه دارد،
اگر فکری به حال این نوع رفتارها نکنیم ،تبعات این نوع رفتارها دامن همه ی ما  را خواهد گرفت.....

پی نوشت:
 ندارد



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 90/2/26 توسط محمد یزدانی

به نام خدا

سلام

بابابسه دیگه،بزارکنارکتابتو.هرچی خوندی کافیه!...(تابود اینومیگفتن،اما)طبق آخرین اخباررسیده:

درس خواندن در دقایق آخر پیش از امتحان را فراموش نکنید!

بر اساس تحقیقات جدید، درس خواندن در دقایق آخر پیش از امتحان یکی از بهترین شیوه‌ها برای یادگیری است.
دانشمندان دانشگاه بریستول دریافته‌اند که هورمون‌های تولید شده در زمان بروز تنش در انسان باعث تغییراتی درون سلول‌های مغز می‌شود که به ذخیره بهتر اطلاعات و خاطرات در مغز کمک می‌کند.
این محققان دریافتند که هورمون‌های تنش مانند کورتیزول و آدرنالین به تغییراتی در شیوه عملکرد ژن‌های درون نورون‌ها منجر شده و در نتیجه قدرت یادگیری افراد بالاتر می‌رود.
بر این اساس، درس خواندن در زمان وجود شرایط تنش و استرس، قدرت یادگیری دانش‌آموزان را افزایش می‌دهد.
به گفته این دانشمندان، هورمون‌های استرس مکانیزمی که دی‌ان‌ای را در مغز دوباره برنامه‌نویسی می‌کند، تقویت کرده، از این رو بروز ژن‌های خاصی را کاهش یا افزایش می‌دهد.
در زمان تنش، هورمون‌های کورتیزول و آدرنالین در جریان خون آزاد شده و باعث بروز واکنش‌های مختلفی از جمله افزایش میزان قند در خون می‌شود که به سوخت و ساز و سرکوب سیستم ایمنی بدن کمک می‌کند.
البته نباید نادیده گرفت همان‌طور که میزان کم تنش برای شکل‌گیری حافظه مفید است، میزان زیاد آن اثری کاملا متضاد دارد. مغز در این زمان به حالت نادیده‌گرفتن فرو رفته و از این رو شکل‌گیری حافظه چندان تاثیرگذار نیست.

ازماگفتن بود!

بی ربط  نوشت!

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/28470636308986593741.jpg



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 90/2/18 توسط صاحبدل

به نام خدا

امروزجمعه

وبازانتظار...

میشود بی بی دوعالم نگاهی به غربت شیعه کند!..
ماکه دعایمان به جائی نمیرسد!
کاش بانگاه زهرا(س)ودعایش به اجابت برسددعای مانیزدرظهوریوسفش...

مگرنه اینکه دعای مادردرحق فرزندانش مستجاب است؟!
اگربازهم بگوئی (الجارثم الدار)بازدعا درحق شیعیان است !ودعای ماهم فرج مولایمان...
پس ای مهربان مادر!برایمان دعاکن که سخت محتاج دعایت هستیم...
قسمت میدهیم!
   
بگذاربگوئیم مادر!قسمت میدهیم...

 

آه ای غریبه ای که نسبتت به مادرغریب میرسد                        

                         عصرفاطمیه درکدام کوچه مدینه سینه میزنی...

http://www.askdin.com/attachment.php?attachmentid=2145&d=1274004882

التماس دعا



نوشته شده در تاریخ جمعه 90/2/16 توسط صاحبدل
<   <<   6   7   8   9   10   >>   >
قالب وبلاگ