سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
زازران

http://speedly.persiangig.com/Pedar_love.jpg
مرد در حال تمیز کردن اتومبیل تازه خود بود که متوجه شد پسر 4
ساله اش تکه سنگی برداشته و بر روی ماشین خط می اندازد.


مرد
با عصبانیت دست کودک را گرفت و چندین مرتبه ضربات محکمی بر دستان کودک زد بدون
اینکه متوجه آچاری که در دستش بود شود.


در بیمارستان کودک به دلیل شکستگی
های فراوان انگشتان دست خود را از دست داد.


وقتی کودک پدر خود را دید با
چشمانی آکنده از درد از او پرسید: پدر انگشتان من کی دوباره رشد می
کنند؟


مرد بسیار عاجز و ناتوان شده بود و نمی توانست سخنی بگوید، به سمت
ماشین خود بازگشت و شروع کرد به لگد مال کردن ماشین.


و با این عمل کل
ماشین را از بین برد و ناگهان چشمش به خراشیدگی که کودک ایجاد کرده بود خورد که
نوشته بود:

( دوستت دارم پدر ! )

روز بعد مرد خودکشی
کرد.


عصبانیت و عشق محدودیتی ندارند.
چیزها برای استفاده
کردن هستند و انسان ها برای دوست داشتن.

مشکل دنیای امروزی این است که
انسانها مورد استفاده قرار می گیرند و این درحالی است که چیزها دوست داشته می
شوند.


مراقب افکارت باش که گفتارت می شود.
مراقب گفتارت باش که
رفتارت می شود.

مراقب رفتارت باش که عادت می شود.
مراقب عادتت
باش که شخصیتت می شود.

مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 88/11/6 توسط دهاتی




دوباره شب شد و من بیقرارم

Connect کن، زود بیا، در انتظارم

بیا، من آمدم پای Messenger

شدم مسحور آوای Messenger

بیا Hard دلت را ما ببینیم

گلی از گنج Home Pageت بچینیم

بیا Icon نمای بینشانم

که من جز آدرس Mailت ندانم

بیا امشب کمی Online باشیم

و یا تا صبح تا Sun Shine باشیم

بیا «انگوری» بی تو غش کرد

و حتی Hard Diskش هم Crash کرد

بیا ای عشق Dot Com عزیزم

به پای تو Wها بریزم

مرا در انتظار خویش مگذار

و پا ز اندازه آن بیش مگذار

بیا ای حاصل Search جهانی

بیا اجرا کن آن File نهانی

بیا در دل تو را کم دارم امشب

حدودا 100 مگی غم دارم امشب

اگر آیی دعایت مینمایم

دعا تا بینهایت مینمایم

اگر آیی دعای من همین است

و یا نقل بمضمونش چنین است:

مبادا لحظهای DC شوی یار

جدا از پای آن PC شوی یار

مبادا نام ما را پاک سازی

و کاخ آرزو را خاک سازی

بمان تا جاودان اندر دل من

بمان تا حل شود هر مشکل من




نوشته شده در تاریخ جمعه 88/11/2 توسط دهاتی


بارش زیادی سنگین بود و سربالایی زیادی سخت . دانه گندم روی شانه های نازکش سنگینی می کرد . نفس نفس میزد اما کسی صدای نفسهایش را نمی شنید ، کسی او را نمی دید.

دانه از روی شانه های کوچکش سر خورد و افتاد. خدا دانه گندم را فوت کرد و مورچه می دانست که نسیم نفس خداست.

مورچه دانه را دوباره بر دوشش گذاشت و گفت: گاهی یادم می رود که هستی کاش بیشتر می وزیدی

خدا گفت : همیشه می وزم، نکند دیگر گمم کرده ای.

مورچه گفت :این منم که گم می شوم بس که کوچکم و ناچیز، بس که خرد، نقطه ای که بود و نبودش را کسی نمی فهمد.

خدا کفت : اما نقطه ، سرآغاز هر خطی ست.

مورچه زیر دانه گندمش گم شد و گفت"من اما سرآغاز هیچم و ریزم و ندیدنی، من به هیچ چشمی نخواهم آمد"

خدا گفت " چشمی که سزاوار دیدن است می بیند . چشمهای من همیشه بیناست"

مورچه این را می دانست اما شوق گفتگو داشت ، پس دوباره گفت:زمینت بزرگ است و من ناچیزترینم نبودنم را غمی نیست"

خدا گفت"اما اگر تو نباشی پس چه کسی دانه کوچک گندم را بر دوش بکشد و راه رقصیدن نسیم را در سینه خاک باز کند؟ تو هستی و سهمی از بودن برای توست، در نبودنت کار این کارخانه ناتمام است"

مورچه خندید و دانه گندم از دوشش دوباره افتاد . خدا دانه را به سمتش هل داد.

هیچ کس اما نمیدانست در گوشه ای از خاک مورچه ای با خدا گرم گفتگوست



نوشته شده در تاریخ جمعه 88/10/11 توسط دهاتی

شب 5ام محرم رو یلدایی کنیم یا شب یلدا رو محرمی!؟

سلام به همه ی همشهریام و همه ی دوستان این وبلاگ..

امشب شب یلداست.همه از شب یلدا یه کمی میدونیم.

مثلا میدونیم این شب طولانی ترین شب ساله. میدونیم قدیما دور هم جمع میشدن و پیرترا داستان میگفتن.

البته قدیمیا شب یلدا دور کرسی مینشستن و خوش میگذروندن.

اما امسال یه فرقی با سالهای قبل داره.مصادف شده با محرم.

حرمت محرم واجبه. حالا کدوم راه رو انتخاب کنیم.محرم یلدایی یا یلدایی محرمی؟؟

بعضیا میگن حالا یه شب که هزار شب نمیشه.

 بعضی میگن نه بابا محرم که نگفتن نخندیم و خوش نباشیم ؟

نظر شما چیه؟ تو نظرات بگید ممنون میشم.

نظر من اینه که محرم ویلدا منافاتی ندارن.

شاید امشب که دور هم جمع میشیم بهتره داستانی که پیرها میگن داستان کربلا باشه.

بهتره از رشادت عباس بگن.

میشه از پهلوونی حر بگن

میشه از علی اکبر بگن

 میشه با خوردن هندونه ی آب دار یادش عطش کربلائیان افتاد.

 شاید یه یا حسین گفتن بعد از تر شدن لبامون بتونه شب یلدا رو محرمی کنه.

امیدوارم به همه خوش بگذره

نظر یادتون نره و یادتون باشه یلدا یعنی یادمون  باشه زندگی اونقدر کوتاهه که یک دقیقه بیشتر با هم بودن رو باید جشن گرفت.

شب یلداتون حسینی--ان شاء الله

 



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 88/9/30 توسط دهاتی

دیباچه عشق و عاشقی باز شـــود                                           دل‌ها همه آماده پرواز شود

با  بوی محرم الـــحرام تو حسیـــن                                               ایام عزا و غصه آغاز شود

و باز محرم آمد...
آمد برای مَحرم اسرار کربلا شدن.

 و اولین و آخرین محرم راز حسین، عباس است.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لاجعله الله اخر العهد منی لزیارتکم...

رسیدن ماه محرم بر همه ی دوستان و همشهریان عزیز تسلیت باد.

 



نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 88/9/26 توسط دهاتی
<      1   2   3   4   5      >
قالب وبلاگ