سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
زازران

سلام

اول :

گاهی وقتا توی زندگی هامون اتفاقاتی می افته که برامون خوشایند نیست.
گاهی سختی هایی برامون پیش میاد که همیشه هم دست ما نیست ولی خیلی هاش رو  مقصر خودمونیم.
گاهی خدا سختی هایی رو بهمون هدیه میده تا ما رو مورد آزمایش قرار بده
که البته خیلی ها از امتحان سربلند بیرون نمیان ، به این دلیل که اینقدر زود از کوره در میرن و چشماشون روی همه نعمتهای خدا بسته میشه و نمیتونند از نعمتهایی که دارن بهره کافی ببرن.
اگه یه روزی سختی ای بهتون رسید و از همه چیز ناامید شدید ،سعی کنید تمام بدیها،سختیها و مشکلات زندگیتون رو ،روی یه کاغذ بیارین و در مقابل، تمام نعمتها،خوبیها و خوشیهایی که تو زندگی دارین رو هم لیست کنید
مطمئن باشید که نسبت اونا  یک به صد یا هزار یا شاید خیلی بیشتر  میشه.

اگه یه درد یا سختی یا مشکل دارید ،مطمئنا و یقینا بیش از هزاران نکته ی مثبت دارید.
چشمهاتون رو باز کنید ،به اطرافتون نگاه کنید،در اطراف شما کسانی هستند که حسرت خیلی از چیزهایی که دارید رو میخورن!
اگه یه مقایسه ی کوچیک انجام بدین کوچیکی سختی ها رو درک خواهید کرد اونوقت میتونید از زندگیتون لذت ببرید و البته خدا رو هم شکر خواهید کرد.


 چشمها را باید شست....

ما آدمها گاهی چنان غرق بازی های زندگی و سختیهای پوچ اون میشیم که از نعمتها و خوبیهای زندگی غافل میشیم
یادمون باشه که خدا گفته : همراه هر سختی ای ،آسانی خواهد بود...
مراقب باشید،فرداها ،باز حسرت از دست دادن دیروزها رو نخوریم..


دوم:

چند روز پیش،یه جایی  برگه ی کاغذی نظرم رو جلب کرد
خوب که نگاه کردم دیدم مربوط به زازرونه
با دوربین موبایل ازش عکس گرفتم ،
چند روز پیش نسخه ی کوچیکتری در اندازه یک چهارم برگ آ 5 از همون رو دیدم
تصویر اینه:

http://yazdanim64.persiangig.com/weblog/PICT0009_1.JPG


اما جریانش چیه رو خودتون بخونید
علامت سوالای زیادی برام پیش اومد؟ اینکه کی اینو نوشته؟ هدفشون چی بوده؟

نوشته ای که در وهله اول با تعداد زیادی غلط املایی به ماهیت نویسندگانش میتونی پی ببری  و همچنین به صورت محاوره ای نوشته شده!
امضای ذیل این برگه ،"جمع بزرگی از جوانان دلسوز" هست ،که من به عنوان یه جوون از اون خبری نداشتم !! پس احتمالا من دلسوز نبودم!!!
اما  نکات زیادی در مورد این نوشته میتونم بگم،اما همه رو فاکتور میگیرم
سوال من اینه که چرا به این راه متوسل شدند؟
آیا به این فکر نکرده اند که اینگونه شب نامه نویسی ها راه به جایی نمیبرد؟
من این شخص / اشخاص را فرد/افرادی بی تدبیر،نا آگاه و ترسو میدونم،چرا که اگر حرف  و خواسته ی  برحقی دارند(که دارند)باید شجاعانه و مدبرانه و از راه درست اقدام میکردند!
و مطمئن باشند با پنهان شدن و شانتاژهای این گونه راه به جایی نمیبرند
اما نکته ی مهمه قضیه اینه که :
با گسترش این نوع بداخلاقی ها در جامعه آیا دیگه امنیتی برای کسی میمونه؟
شما تصور کنید از فردا هرکسی به هر دلیلی با شخصی ،ارگانی یا .... مشکلی داشته باشه و اقدام به پخش این نوع شب نامه ها بکنه چه اتفاقات ناگواری رخ خواهد داد
سالها پیش شالوده ی کج این رفتارهای غلط با راه اندازی وبلاگ ز ن ن گذاشته شد و همچنان هم ادامه دارد،
اگر فکری به حال این نوع رفتارها نکنیم ،تبعات این نوع رفتارها دامن همه ی ما  را خواهد گرفت.....

پی نوشت:
 ندارد



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 90/2/26 توسط محمد یزدانی

زازران و شبکه اصفهان

ساعت حدود 2 بود(جمعه ) که با صدای مامانم(همون نَنِه سابق!) راهی پای تلویزیون شدم.
گفت : ِِِِ اااا دختر مش مرتضی اس.. رفتم و دیدم: ِااا آره ،همون خانمهایی هستند که روی ویلچر برقی میشینند و توی خیابون همیشه میدیدمشون..
توی خونه ای نشونشون میداد که دارن خیاطی میکنند.. همت این دوتا خواهر معلول واقعا مثال زدنیه..

برنامه سفرنامه شبکه اصفهان ،این بار به سراغ زازرون رفته بود و برنامه رو توی کوچه پس کوچه های این شهر ضبط کرده بود..
گوینده ی برنامه سفرنامه میگفت:
(با لحن ملیح گوینده برنامه سفرنامه بخونید)
اینجا زازران است ،
گفتیم این روستا ،روستایی تاریخی ست.در میان طبیعت زیبا و دل انگیز و در میان کوچه ها و درب هایی که از ده ها سال پیش میگویند ،برجهای کبوتر هنوز ایستاده اند تا این مهمترین سازه معماری ایرانیان ،در ده ها سال پیش هنوز به دیدگان همه برسند"

برجهای کبوتر


خانه های تاریخی با همان سبک وسیاق گذشته ،مسجد قدیمی موسوم به مسجد الهادی که به نطر می آید 400 سال قدمت داشته باشد ،و برخی از آثار تاریخی که برای به تصویر کشیدن آن حتی خرابه ای وجود ندارد ،اینا همه زازران را نقطه ای تاریخی در فلاورجان معرفی میکند.

مسجدالهادی


از مکانهای زیارتی این شهر نیز میبایست به بارگاه امامزاده یونس اشاره کرد که ازنوادگان امام موسی کاظم(ع) است و مورد توجه اهالی و ارادتمندان به خاندان عصمت و طهارت میباشد

امامزاده یونس


بعد از نشون دادن تصاویر هم چهره نورانی جناب آقای عبدالله امینی شورای محترم زازرون رو نشون میده که میفرمایند:
"کارهای انجام شده در این دوره ،عمده ترینش بحث چمنِ ،زمین چمنه که ان شالله تا آخر این سال به بهره ورداری میرسه و بحث سالن ورزشی چند منظوره س که با توجه به اعتبارات دور دوم ریاست جمهوریه که اونم تا آخر سال آینده به بهره برداری میرسه.."

شورای زازران

اینجا زازران است...
و خلاصه همینجور میگفت زازرون و من از بس غرق تماشا بودم فرصت نکردم بشینم ! ایستاده تا آخرش رو تماشا کردم!

اما بد نیست یه سری توضیحات تکمیلی در جهت تنویر افکار عمومی!!! بدیم!
*جناب تهیه کننده  ی این فیلم ،آخرش مشخص نکردن اینجا شهر زازرونه یا روستای زازرون! هر بیننده ای دچار سردرگمی میشد!
*مسجد الهادی رو قبل توی یکی از پست ها کامل معرفی کرده بودم برای دیدن با اینجا سر بزنید
*منظورشون از "آثار تاریخی که حتی خرابه ای ازشون نیست" شاید مسجد جامع قدیمی باشه که یکی از آثار تاریخی این شهر بوده و توسط اهالی خدوم! و قهرمان! خراب میشه و مسجد فعلی ساخته میشه ، و نیز برجهای کبوتری که قربانی طمع صاحبان زمین ها میشدند و یکی از پس دیگری به ورطه نابودی کشیده شدند و شاید خانه های قدیمی ای که به خاطر تصمیمات اشتباه مسئولین و مالکان امروز تبدیل به خانه های نوساز شده اند...(0)
*اما جالبترین صحنه ی این فیلم مربوط به صحبت های آقای امینی بود که اعتراف کردند قدرت اداره اینجا رو ندارند و من از ته قلبم فریاد زدم زنده باد آدم چیز فهم!!!
خلاصه اینکه زازرون هم معروف شد رفت!!!



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 89/10/5 توسط محمد یزدانی

سلام

طاعات و عباداتتون مورد قبول درگاه حق تعالی...

http://funshad.com/Pics/FunShad.Com-20091209-539fd53b59e3bb12d203f45a912eeaf2.jpg

شب یلدا دوباره مثل هر سال رسید و این اندک "زمان طولانی این شب" دوباره همه رو مجبور میکنه دور هم باشن،بگن ،بشنون،بخندن و خوش باشن...
اما یادش بخیر گذشته ها(منظورم صدسال پیش نیست ها! همین 20سال پیش رو میگم!!)

شب یلدا که میشد همه ی فک و فامیل اعم از خاله ها و عمه ها و دایی ها و عموها خراب میشدن رو سر پدربزرگها و مادربزرگها و به بهونه طولانی ترین شب سال ،مجلسی رو میگرفتن و توی این مجلس مینشستن دور هم و پس از گفت و گوهای طولانی تا منتها الیه! خرخره میخوردن،

 یادم میاد همه دور کرسی مینشستن،
نمیدونم تا حالا از کرسی استفاده کردین یا نه؟
یه چاریایه چوبی که زیرش منقل ذغال قرار میگرفت ،یه لحافه به کلفتی یه کف دست یا بلکم(بلکه) بیشتر!
وقتی میری زیر لحاف و پات رو تو فضای کنار کرسی با گرمای مطبوع قرار میدی ولحاف روی سینه میشینه و قفلت میکنه ،دیگه دوست نداری از زیرش بیرون بیای!
یه مِجمَع(سینی بزرگ) روی سر کرسی قرار میدادن و توی اون رو پر از آل و آجیل و میوه میکردن و همه شروع میکردن به خوردن..(حالا نخور و کی بخور!)

http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1387/09/29/100957378481.jpg


این که میشنویم قدیما ،بزگترا داستان میگفتن که من زیاد یادم نمیاد ولی یادمه از همون موقعها محفل غیبت جورِجور بود..
خلاصه اون روزا مثل الان نبود که اصلا متوجه تغییر فصل ها نمیشیم،همه چیز حساب کتاب داشت،توی هر فصلی میوه های خودش بود،
مثل الان نبود که توی هوای داغ تابستون شلغم گیر میاد(از کی تاحالا شلغم شد میوه!>؟؟) یا توی چله ی زمستون انگور و گرمک گیر میاد،
اون وقتا هندونه ی نوبری بود و نهایتا سیب و پرتغال ،اونا که با کلاس تر بودن موز میگرفتن کیلو 700 تومن ! البته 700 تومن اون وقتا خیلی بودا! مثلا هندونه با اون هیکلش کیلو30 یا 40 تومن بود!!
اون موقع ها بزرگترها ،بچه ها رو به دلایل حیثیتی از خوردن هندونه ی شب یلدا منع میکردند و شاید ضرب المثل های ساخته شده در این زمینه برگرفته از همین قضیه بوده(شب دراز است و اینا....!!)

قدیمی ها توی فصل تابستون بعضی از میوه ها رو تا شب یلدا نگهداری میکردن،مثلا انگور رو توی کیسه میکردن و انار رو زیر خاک!!
شب یلدا که میشد انگورای کیسه ای میخوردن و انارای زیرخاکی!
خلاصه اینکه خیلی خوش بود!
اما از اون روزهای قدیم،فقط حسرتش مونده ،واسه بچه هایی که توی اون سالها شب یلدا واسشون یه شب رویایی بود(مخصوصا اگه هندونه خورده بودن وشبش....!)

دیگه شب یلدا مفهموم قدیم رو نداره،فقط بازار میوه فروشا داغه و یه شبی که همه به زور دور هم جمع میشن و البته خیلی ها هم بی تفاوت ازش رد میشن و انگار نه انگار که شب یلدایی بوده و هست....

شب یلدای خوبی داشته باشید و به قول دهاتی "شب یلدا یعنی یعنی یادمون  باشه زندگی اونقدر کوتاهه که یک دقیقه بیشتر با هم بودن رو باید جشن گرفت."

پی نوشت :
1)سال گذشته نویسنده خوب وبلاگ زازرون که دیگه به دلایلی نتونستن بنویسن یه مطلبی آپ کرده بود که بعد از گذشتن یک سال، خوندش خالی از لطف نیست..

2)یلدا منظورم شب یلداست و لاغیر!!
3) عکس اولی که گذاشتم ، نیمدونم مال کجاس،هیج ارتباطی با من یا اقوام من نداره،فردا نیاین بگین عکس از شب یلدای خونوادگی شون گذاشته،
4) این بساط قلیون که توی عکس نشون داده من اصلا یادم نمیاد که چنین چیزی بین مردم زازرون مرسوم بوده باشه،شاید هم بوده و من خبر نداشتم.

شب یلدای خوبی داشته باشید..



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 89/9/29 توسط محمد یزدانی

http://www.parsiblog.com/FirendsAlbum/montezermola/mola-ali.jpg

چند روز پیش همزمان با عید غدیر خم عروسی یکی از دوستان بودم،
جای شما خالی، شام رو همراه با قدیمی تر های مجلسشون خوردیم و بعد از شام که شکمها سیر شده بود زبونهاشون باز شد و شروع کردن به تعریف کردن از اتفاقات قدیم و جدید!
یکی از اونا اوستاعلی معمار بود،
داشت تعریف میکرد که: از کارگرام سوال کردم(یا از چندتاکارگر!) که 5شنبه رو (مصادف با عید غدیر خم) سرکار میاین یا نه؟

یکی شون گفت:نه ،تعطیله و سرکار نمیایم"
ازشون پرسیده بود :"میدونید چرا تعطیله؟"
اولی گفته بود فکر کنم روز تولد امام علی(علیه السلام) باشه!
دومی گفته بود:نه بابا! روزیه که امام علی میمیره!!!!!، واسه همین تعطیله!
سومی گفته بود: عجب آدمایی هستید شما! بابا 5شنبه روزیه که علی به پیغمبری رسیده!

اولش خیلی خنده دار به نظر می اومد و خندیدیم
ولی یه کم  عمیق تر به این حرفا فکر کنی میبینید که نه فقط خنده نداره،بلکه باید گریه کرد به حال خودمون،
کم کاری از خود ماست! که نتونستیم غدیر رو درست و آنچنان که شایسته است  معرفی کنیم.

پی نوشت:
غدیر همچنان جاریست،دیروز "من کنت مولاه فهذا علی مولاه" بود و امروز دست بیعت باید داد به فرزند علی(ع)،هر روزمان باید غدیری باشد،"فهذا مهدی مولاه"



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 89/9/8 توسط محمد یزدانی

اَلْحَمْدُ لِلّهِ الّذى جَعَلَنا مِنَ الْمُتَمَسِّکینَ بِوِلایَةِ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَالاْئِمَّةِ عَلَیْهِمُ السَّلامُ

http://www.irc.ir/gallery/image/get/image/24077_EydeGhadir/ext/jpg/width/280

بسوزانْ دیده ، دیگرْ بین شو ای دل                                                                         در این بُستان ، شگفتی‏ چین شو ای دل

شگفتی ، جمعِ اضداد است ، آری
                                                     ز شورِ < یا علی > ، شیرین شو ای دل         
"محمد کاظم بدرالدین "
-----------------------------------------------------

بازوی علی علیه‏السلام را گرفت و بالا برد. آسمان، هم‏پای او قد کشید. سروها، خودشان را بالا کشیدند.
نسیم، در گوش آسمان زمزمه می‏کرد:

                                    من کنت مولاه فهذا علی مولاه

«هر کس من پیشوای اویم، علی علیه‏السلام پیشوای اوست...»
جبرئیل فرود آمد. بوی خوش پیامش، زمین را عطرآگین کرد. خدا او را با عهد بزرگی فرستاده بود؛عهد ولایت...
هیچ‏گاه زمین بی‏حجت نمی‏ماند...

«این خبر را حاضران به غایبان و پدران به فرزندان برسانند تا روز قیامت... »
                                                    
                            خدا کند یادمان نرود

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
عید غدیر  بر شما دوستان عزیز،همشهریان گرامی و همه مسلمین  مبارک باد.



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 89/9/3 توسط محمد یزدانی
<      1   2   3   4   5   >>   >
قالب وبلاگ